دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
پادشاه دستهای خود را باز نمود و طبیب الهی را در آغوش گرفت، و او را همانند عشق، در میانِ دلوجان خویش جای داد.
بیتِ 93 · حکایت پادشاه و کنیزک3 بیت در مثنوی
تدبرها، آیات و روایاتِ این موضوعپادشاه دستهای خود را باز نمود و طبیب الهی را در آغوش گرفت، و او را همانند عشق، در میانِ دلوجان خویش جای داد.
بیتِ 93 · حکایت پادشاه و کنیزکپادشاه شروع به بوسیدنِ دست و پیشانیِ او کرد، و از محلِ اقامت و مسیرِ سفرش پرسید.
بیتِ 94 · حکایت پادشاه و کنیزکدرحالیکه حالش را میپرسید، او را به بالای مجلس راهنمایی کرد و گفت: «سرانجام با صبر و شکیبایی، به گنجی دست یافتم.»
بیتِ 95 · حکایت پادشاه و کنیزک