EN 0 0

«جزا» در مثنوی

6 بیت در مثنوی

تدبرها، آیات و روایاتِ این موضوع
ابر برناید پی منع زکات
وز زنا افتد وبا اندر جهات‌‌

به‌خاطر منع و ندادنِ زکات، ابری باران‌زا پدید نمی‌آید، و به سبب شیوعِ زنا، بیماریِ وبا در همه‌جا گسترش می‌یابد.

بیتِ 88 · حکایت پادشاه و کنیزک
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی‌‌باکی و گستاخی است هم‌‌

هر تاریکی و غم و اندوهی که به تو می‌رسد، همه ناشی از بی‌پروایی و بی‌ادبیِ خودت است.

بیتِ 89 · حکایت پادشاه و کنیزک
آن که کشتستم پی مادون من
می‌‌نداند که نخسبد خون من‌‌

«آن کسی که مرا برای چیزی پست‌تر و بی‌ارزش‌تر از خودم کشت، نمی‌داند که خونِ من آرام نخواهد گرفت و پایمال نخواهد شد.»

بیتِ 212 · حکایت پادشاه و کنیزک
بر من است امروز و فردا بر وی است
خون چون من کس چنین ضایع کی است‌‌

«امروز نوبتِ من است و فردا نوبتِ او خواهد بود؛ خونِ بی‌گناهی چون من چگونه می‌تواند این‌گونه پایمال شود؟»

بیتِ 213 · حکایت پادشاه و کنیزک
گرچه دیوار افکند سایهٔ دراز
بازگردد سوی او آن سایه باز

«هرچند دیوار سایه‌ای بلند و دراز بر زمین می‌اندازد، اما آن سایه در نهایت دوباره به‌سوی خودِ دیوار بازمی‌گردد.» (همان‌گونه که بازگشتِ پیامدِ اعمالِ انسان به خودِ او حتمی است.)

بیتِ 214 · حکایت پادشاه و کنیزک
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا

«این جهان مانند کوه است و رفتار و کردارِ ما همچون بانگ و فریادی که در آن می‌پیچد؛ سرانجام، بازگشت و پژواکِ هر بانگی به‌سوی خودِ ما بازمی‌گردد.»

بیتِ 215 · حکایت پادشاه و کنیزک