میرسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست بر شکل خیال
او از دور مثلِ ماهِ نو، باریک و درخشان فرامیرسید و همچون یک صورت خیالی، هستنمای و نیستشکل به نظر میآمد (گاهی در نظر مجسم و گاهی از چشم غایب میشد).
بیتِ 69 · حکایت پادشاه و کنیزکنیستوش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
خیال در روانِ آدمی همچون چیزی است که هست و نیست؛ اما بنگر که چگونه تمام یک جهان بر همان خیال روان و استوار است.
بیتِ 70 · حکایت پادشاه و کنیزکبر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان
صلح و جنگِ مردم بر پایهٔ خیالی بنا شده است، و افتخار و ننگِ آنان نیز از یک خیال نشأت گرفته است.
بیتِ 71 · حکایت پادشاه و کنیزکآن خیالاتی که دام اولیاست
عکس مه رویان بستان خداست
اما آن خیالاتی که دامِ صیدِ اولیای خداست، بازتابِ زیبارویانِ باغِ الهی است.
بیتِ 72 · حکایت پادشاه و کنیزکآن خیالی که شه اندر خواب دید
در رخ مهمان همی آمد پدید
همان تصویر خیالی که پادشاه در خواب دیده بود، در چهرهٔ آن مهمان آشکار و نمایان میشد.
بیتِ 73 · حکایت پادشاه و کنیزک