EN 0 0

«فُرقان» در مثنوی

16 بیت در مثنوی

تدبرها، آیات و روایاتِ این موضوع
جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب
او شناسد آب خوش از شوره آب‌‌

جز انسان دارای قوه چشایی یا ذائقه چه کسی می‌تواند فرقِ مزه این دو آب را تشخیص دهد؟ فقط اوست که آب گوارا را از آب شور باز می‌شناسد.

بیتِ 276 · حکایت بقّال و طوطی
زر قلب و زر نیکو در عیار
بی‌‌محک هرگز ندانی ز اعتبار

طلای و سکهٔ تقلبی و طلای خالص را از روی ظاهر یا ادعا و بدون سنگِ محک هرگز نمی‌توان از هم تشخیص داد.

بیتِ 299 · حکایت بقّال و طوطی
هر که را در جان خدا بنهد محک
هر یقین را بازداند او ز شک

هر کسی که خداوند نیروی تشخیصِ حق از باطل را در جانش قرار دهد، یقین را از شک تشخیص می‌دهد.

بیتِ 300 · حکایت بقّال و طوطی
در دهان زنده خاشاکی جهد
آنگه آرامد که بیرونش نهد

مثلاً اگر خاشاکی در دهان آدم زنده بجهد، تا وقتی که آن را بیرون نیندازد آرام نمی‌گیرد.

بیتِ 301 · حکایت بقّال و طوطی
در هزاران لقمه یک خاشاک خرد
چون در آمد حس زنده پی ببرد

یا مثلاً اگر در میان هزاران لقمه یک خاشاک کوچک وارد شود، حس آدم زنده بلافاصله آن را می‌یابد.

بیتِ 302 · حکایت بقّال و طوطی
حس دنیا نردبان این جهان
حس دینی نردبان آسمان‌‌

حس دنیایی نردبان پیشرفت در عالم مُلک است، و حس دینی نردبان صعود به عالم ملکوت.

بیتِ 303 · حکایت بقّال و طوطی
صحت این حس بجویید از طبیب
صحت آن حس بخواهید از حبیب‌

سلامت این حس دنیایی را از پزشک بخواهید، و سلامت آن حس دینی را از خدا طلب کنید.

بیتِ 304 · حکایت بقّال و طوطی
صحت این حس ز معموری تن
صحت آن حس ز تخریب بدن‌‌

سلامت حس دنیوی از آبادانی و تندرستی بدن حاصل می‌شود، و سلامت حس دینی از ویرانی و شکستن بدن.

بیتِ 305 · حکایت بقّال و طوطی
چون بسی ابلیس آدم‌روی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست‌‌

چون بسیارند شیطان صفتانی که چهره آدمیزاد دارند، پس نباید به هر دستی دستِ بیعت داد.

بیتِ 316 · حکایت بقّال و طوطی
زانک صیاد آورد بانگ صفیر
تا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر

چراکه شکارچی صدای سوت و آواز پرنده را در می‌آورد، تا او را فریب دهد و به دام بیندازد.

بیتِ 317 · حکایت بقّال و طوطی
بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش
از هوا آید بیابد دام و نیش‌‌

آن پرنده صدای هم‌نوع خود را می‌شنود و از آسمان فرود می‌آید، اما به‌جای هم‌نوع گرفتار تله و تیزی چاقوی صیاد شود.

بیتِ 318 · حکایت بقّال و طوطی
حرف درویشان بدزدد مرد دون
تا بخواند بر سلیمی زان فسون‌‌

آدم فرومایه و نااهل سخنان و اصطلاحات درویشان را می‌دزدد تا با آن سحر یا نیرنگ، انسان ساده‌دلی را فریب دهد.

بیتِ 319 · حکایت بقّال و طوطی
کار مردان روشنی و گرمی است
کار دونان حیله و بی‌‌شرمی است‌‌

کار مردانِ الهی نورانیت و عشق بخشیدن است، اما کار مدعیانِ فرومایه حیله‌کردن و بی‌حیایی است.

بیتِ 320 · حکایت بقّال و طوطی
شیر پشمین از برای کد کنند
بو مسیلم را لقب احمد کنند

شیری از پشم می‌سازند تا با آن گدایی و کسب درآمد کنند، و به مسیلمهٔ دروغگو که ادعای پیامبری کرد لقب احمد (حضرت محمد ص) می‌دهند.

بیتِ 321 · حکایت بقّال و طوطی
بو مسیلم را لقب کذاب ماند
مر محمد را اولوالالباب ماند

اما لقب کذاب (دروغگو) بر مسیلمه ماند، و لقب اولوالالباب (خِرَدمند) برای محمد باقی ماند.

بیتِ 322 · حکایت بقّال و طوطی
آن شراب حق ختامش مشک ناب
باده را ختمش بود گند و عذاب‌‌

آن شراب حقیقی و الهی پایانش مُشکِ خالص و خوشبویی است، اما شراب دنیایی پایانش بدبویی و عذاب است.

بیتِ 323 · حکایت بقّال و طوطی