چون به خویش آمد ز غرقاب فنا
خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
هنگامی که پادشاه از حالتِ محو و بیخودی در برابرِ خدا به هوش آمد، زبانی خوش به مدح و ستایشِ خداوند باز کرد.
بیتِ 57 · حکایت پادشاه و کنیزک5 بیت در مثنوی
تدبرها، آیات و روایاتِ این موضوعهنگامی که پادشاه از حالتِ محو و بیخودی در برابرِ خدا به هوش آمد، زبانی خوش به مدح و ستایشِ خداوند باز کرد.
بیتِ 57 · حکایت پادشاه و کنیزکگفتم: «مرا بهزحمت مینداز و به سخنگفتن وامدار که من در حالتِ فنا و بیخودی هستم؛ عقل و فهمم از کار افتاده و و نمیتوانم ثنا و ستایش او را بشمارم.»
بیتِ 128 · حکایت پادشاه و کنیزک«هر سخنی که انسانِ ازخودبیخود و مستِ عشق بگوید، چه از روی تکلف باشد و چه از سرِ خودنمایی، شایسته نیست.»
بیتِ 129 · حکایت پادشاه و کنیزک«من چه بگویم، درحالیکه یک رگ از وجودم هوشیار نمانده؛ چگونه یاری را وصف کنم که او را هیچ همتایی نیست؟»
بیتِ 130 · حکایت پادشاه و کنیزکگفتم: «اگر معشوق (حقیقت مطلق) بهصورت کاملاً آشکار و عریان جلوهگر شود، نه از تو چیزی باقی میماند، نه از آغوشت و نه هیچ فاصلهای میان شما.»
بیتِ 139 · حکایت پادشاه و کنیزک