EN 0 0

«قضا» در مثنوی

6 بیت در مثنوی

تدبرها، آیات و روایاتِ این موضوع
چون خرید او را و برخوردار شد
آن کنیزک از قضا بیمار شد

همین‌که پادشاه او را خرید و از وصالش بهره‌مند شد، آن کنیزک از سرِ تقدیرِ الهی بیمار گشت.

بیتِ 40 · حکایت پادشاه و کنیزک
آن یکی خر داشت پالانش نبود
یافت پالان گرگ خر را در ربود

مثل کسی که الاغی داشت ولی پالان نداشت؛ همین که پالان پیدا کرد، گرگ آمد و الاغ را بُرد.

بیتِ 41 · حکایت پادشاه و کنیزک
کوزه بودش آب می‌‌نامد به دست
آب را چون یافت خود کوزه شکست‌‌

یا مثل کسی که کوزه داشت اما آب به دستش نمی‌آمد؛ همین که بالاخره آب پیدا کرد، خودِ کوزه شکست.

بیتِ 42 · حکایت پادشاه و کنیزک
از قضا سرکنگبین صفرا فزود
روغن بادام خشکی می‌‌نمود

به‌حکم تقدیر، شربت سکنجبین که باید صفرا را کم می‌کرد صفرا را بیشتر کرد و روغن بادام که باید بدن را نرم و مرطوب می‌کرد باعث خشکی شد.

بیتِ 53 · حکایت پادشاه و کنیزک
از هلیله قبض شد اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نفت‌‌

از هلیله به‌جای روانی مزاج یبوست پدید آمد و آب چون نفت، آتشِ بیماری را شعله‌ورتر کرد.

بیتِ 54 · حکایت پادشاه و کنیزک
ای شده اندر سفر با صد رضا
خود به پای خویش تا سوء القضا

ای کسی که با رضایت و خشنودیِ تمام به این سفر درآمدی، درحالی‌که با پای خویش به‌سوی سرنوشتِ شومت گام برمی‌داری.

بیتِ 193 · حکایت پادشاه و کنیزک