EN 0 0

«هوا» در مثنوی

4 بیت در مثنوی

تدبرها، آیات و روایاتِ این موضوع
نبض او بر حال خود بد بی‌‌گزند
تا بپرسید از سمرقند چو قند

نبضِ او بدونِ هیچ تغییری در حالتِ طبیعیِ خود باقی بود، تا این‌که طبیب از شهرِ سمرقند که مثلِ قند شیرین است پرسش کرد.

بیتِ 167 · حکایت پادشاه و کنیزک
نبض جست و روی سرخ و زرد شد
کز سمرقندی زرگر فرد شد

با شنیدنِ نامِ سمرقند نبضش شروع به جهیدن کرد و رنگِ چهره‌اش سرخ و زرد شد؛ زیرا از یک زرگرِ اهلِ سمرقند جداافتاده بود.

بیتِ 168 · حکایت پادشاه و کنیزک
شاه آن خون از پی شهوت نکرد
تو رها کن بدگمانی و نبرد

پادشاه آن ریختنِ خون (کشتنِ زرگر) را از روی هواوهوس انجام نداد؛ پس تو بدگمانی و مجادله را رها کن.

بیتِ 230 · حکایت پادشاه و کنیزک
تو گمان بردی که کرد آلودگی
در صفا غش کی هلد پالودگی‌‌

تو این‌گونه پنداشتی که او مرتکب گناه و ناپاکی شده است؛ درحالی‌که در صفا و خلوصِ راستین، هرگز غِش، کدورت و ناخالصی راه نمی‌یابد.

بیتِ 231 · حکایت پادشاه و کنیزک