EN 0 0

«ادب» در مثنوی

18 بیت در مثنوی

تدبرها، آیات و روایاتِ این موضوع
شه به‌جای حاجبان واپیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت

پادشاه به‌جای دربانان و تشریفاتچیان، خودش به پیشواز رفت و به استقبالِ آن مهمانِ غیبی‌اش شتافت.

بیتِ 74 · حکایت پادشاه و کنیزک
ای مرا تو مصطفی من چون عمر
از برای خدمتت بندم کمر

«ای کسی که برای من همچون حضرت محمد (ص) هستی؛ من مانند عمر کمرِ همت می‌بندم تا به تو خدمت کنم.»

بیتِ 77 · حکایت پادشاه و کنیزک
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌‌ادب محروم گشت از لطف رب‌‌

از خداوند توفیق و یاریِ رعایتِ ادب را می‌طلبیم، زیرا کسی که بی‌ادب باشد، از لطف و رحمتِ پروردگار محروم می‌ماند.

بیتِ 78 · حکایت پادشاه و کنیزک
بی‌‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد

انسانِ بی‌ادب، نه‌تنها به خودش زیان می‌رساند، بلکه تمامِ جهان را هم به آتشِ تباهی می‌کشد.

بیتِ 79 · حکایت پادشاه و کنیزک
مایده از آسمان در می‌‌رسید
بی شری و بیع و بی گفت و شنید

سفرهٔ غذای آسمانی، بدون هیچ خریدوفروش و بدون هیچ قیل‌وقالی فرود می‌آمد.

بیتِ 80 · حکایت پادشاه و کنیزک
در میان قوم موسی چند کس
بی‌‌ادب گفتند کو سیر و عدس‌‌

در میانِ قومِ موسی، چند نفر بی‌ادبانه گفتند: «پس سیر و عدس کجاست؟»

بیتِ 81 · حکایت پادشاه و کنیزک
منقطع شد خوان و نان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داسمان‌‌

پس از آن سفره و نانِ آسمانی قطع شد و برای ما تنها رنجِ کشاورزی و کار با بیل و داس باقی ماند.

بیتِ 82 · حکایت پادشاه و کنیزک
باز عیسی چون شفاعت کرد حق
خوان فرستاد و غنیمت بر طبق‌‌

دوباره، وقتی عیسی نزدِ خداوند شفاعت کرد، خداوند بارِ دیگر سفره فرستاد و نعمتی فراوان بر آن نهاد.

بیتِ 83 · حکایت پادشاه و کنیزک
باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله‌‌ها برداشتند

باز هم گستاخان، ادب را کنار گذاشتند و همچون گدایان، باقی‌ماندهٔ غذاها را برای ذخیره برداشتند.

بیتِ 84 · حکایت پادشاه و کنیزک
لابه کرده عیسی ایشان را که این
دایم است و کم نگردد از زمین‌‌

عیسی به آنان التماس و خواهش کرد و گفت: «این نعمت همیشگی است و هرگز از زمین کاسته نخواهد شد.»

بیتِ 85 · حکایت پادشاه و کنیزک
بدگمانی کردن و حرص‌آوری
کفر باشد پیش خوان مهتری‌‌

بدگمانی ورزیدن و حرص زدن بر سرِ سفرهٔ بزرگان، ناسپاسی و کفرِ نعمت است.

بیتِ 86 · حکایت پادشاه و کنیزک
زان گدارویان نادیده ز آز
آن در رحمت بر ایشان شد فراز

به‌خاطر گداصفتی و حرصِ آن ندید پدیدها، آن درِ رحمتِ الهی به رویشان بسته شد.

بیتِ 87 · حکایت پادشاه و کنیزک
ابر برناید پی منع زکات
وز زنا افتد وبا اندر جهات‌‌

به‌خاطر منع و ندادنِ زکات، ابری باران‌زا پدید نمی‌آید، و به سبب شیوعِ زنا، بیماریِ وبا در همه‌جا گسترش می‌یابد.

بیتِ 88 · حکایت پادشاه و کنیزک
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی‌‌باکی و گستاخی است هم‌‌

هر تاریکی و غم و اندوهی که به تو می‌رسد، همه ناشی از بی‌پروایی و بی‌ادبیِ خودت است.

بیتِ 89 · حکایت پادشاه و کنیزک
هر که بی‌‌باکی کند در راه دوست
ره زن مردان شد و نامرد اوست‌‌

هر کس در راهِ عشق بی‌پروایی و بی‌ادبی کند، راهزنِ مردانِ الهی شده و خود نامرد و بی‌مقدار است.

بیتِ 90 · حکایت پادشاه و کنیزک
از ادب پر نور گشته است این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک‌‌

از برکتِ ادب، این آسمان و گردون پر از نور و روشنایی شده است و به‌خاطرِ داشتنِ ادب، فرشتگان بی‌گناه و پاک مانده‌اند.

بیتِ 91 · حکایت پادشاه و کنیزک
بد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات رد باب‌‌

خورشید به‌خاطر بی‌ادبی و گستاخی دچار گرفتگی و تیرگی شد و شیطان (عزازیل) نیز بر اثر جسارت و بی‌پروا‌یی از درگاه الهی رانده شد.

بیتِ 92 · حکایت پادشاه و کنیزک
روی هر یک می‌‌نگر می‌‌دار پاس
بوک گردی تو ز خدمت روشناس‌‌

به چهره هر یک بنگر و بادقت مراقب باش، شاید با خدمت به ایشان چهره شناس شوی (و شیاطینِ انسانی از اولیایِ انسانی را تشخیص دهی).

بیتِ 315 · حکایت بقّال و طوطی