من چه گویم یک رگم هشیار نیست
شرح آن یاری که او را یار نیست
شرح آن یاری که او را یار نیست
«من چه بگویم، درحالیکه یک رگ از وجودم هوشیار نمانده؛ چگونه یاری را وصف کنم که او را هیچ همتایی نیست؟»
بیتِ 130 · حکایت پادشاه و کنیزک4 بیت در مثنوی
تدبرها، آیات و روایاتِ این موضوع«من چه بگویم، درحالیکه یک رگ از وجودم هوشیار نمانده؛ چگونه یاری را وصف کنم که او را هیچ همتایی نیست؟»
بیتِ 130 · حکایت پادشاه و کنیزکگاهی افعال خداوند به این شکل نمایان میشود و گاهی درست برعکس آن؛ کار دین چیزی جز حیرت و سرگشتگی نیست.
بیتِ 312 · حکایت بقّال و طوطینه آنگونه سرگشته که پشتش به خدا باشد و از او رو برگردانده باشد، بلکه چنان سرگشته که در خدا غرق و مستِ عشق اوست.
بیتِ 313 · حکایت بقّال و طوطییکی چهرهاش بهسوی دوست برگشته، اما دیگری چهرهاش خودِ چهره دوست شده است.
بیتِ 314 · حکایت بقّال و طوطی