درس ۲: ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه خدا و در خواب دیدن او ولی را
بیت 55
شه چو عجز آن حکیمان را بدید
پابرهنه جانب مسجد دوید
پابرهنه جانب مسجد دوید
وقتی پادشاه ناتوانی آن پزشکان را دید، پابرهنه به سوی مسجد دوید.
بیت 56
رفت در مسجد سوی محراب شد
سجدهگاه از اشک شه پر آب شد
سجدهگاه از اشک شه پر آب شد
به مسجد درآمد و به سوی محراب رفت؛ جایگاه سجده از اشک پادشاه غرق آب شد.
بیت 57
چون به خویش آمد ز غرقاب فنا
خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
وقتی از سیلاب فنا ˺یا بیخودی در برابر خدا˹ به هوش آمد، با بیانی شیرین لب به مدح و ستایش ˺خدا˹ گشود.
بیت 58
کای کمینه بخششت ملک جهان
من چه گویم چون تو میدانی نهان
من چه گویم چون تو میدانی نهان
گفت: «ای ˺خدایی˹ که کمترین بخششت پادشاهی جهان است، من چه بگویم، چون تو نهان را میدانی؟»
بیت 59
ای همیشه حاجت ما را پناه
بار دیگر ما غلط کردیم راه
بار دیگر ما غلط کردیم راه
«ای که همیشه پناهگاه حاجت ما هستی، بار دیگر راه را گم کردیم.»
بیت 60
لیک گفتی گرچه میدانم سرت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
«اما گفتی: ‹گرچه رازت را میدانم، بیدرنگ آن را بر ظاهرت هم آشکار کن.›»
بیت 61
چون برآورد از میان جان خروش
اندرآمد بحر بخشایش به جوش
اندرآمد بحر بخشایش به جوش
وقتی از میان جان فریاد ˺زاری˹ سر داد، دریای بخشش ˺و رحمت الهی˹ به جوش آمد.
بیت 62
در میان گریه خوابش درربود
دید در خواب او که پیری رو نمود
دید در خواب او که پیری رو نمود
در میان گریه ˺و زاری˹ خواب او را فراگرفت؛ در خواب دید که بزرگی ˺روحانی˹ نمایان شد.
بیت 63
گفت ای شه مژده حاجاتت رواست
گر غریبی آیدت فردا ز ماست
گر غریبی آیدت فردا ز ماست
گفت: «ای پادشاه، مژده! دعاهایت برآورده شد. اگر فردا غریبی نزدت بیاید، از ماست.»
بیت 64
چون که آید او حکیمی حاذق است
صادقش دان کاو امین و صادق است
صادقش دان کاو امین و صادق است
«وقتی او بیاید، پزشکی ماهر است؛ او را راستگو بدان، چون امانتدار و راستگوست.»
بیت 65
در علاجش سحر مطلق را ببین
در مزاجش قدرت حق را ببین
در مزاجش قدرت حق را ببین
«در درمانش سحر محض را ببین؛ در مزاجش قدرت خداوند را ببین.»
بیت 66
چون رسید آن وعدهگاه و روز شد
آفتاب از شرق اخترسوز شد
آفتاب از شرق اخترسوز شد
وقتی آن زمان موعود رسید و روز شد، آفتاب از شرق ˺برآمد و˹ ستارهها را محو کرد.
بیت 67
بود اندر منظره شه منتظر
تا ببیند آنچه بنمودند سر
تا ببیند آنچه بنمودند سر
پادشاه در شاهنشین ˺قصر˹ چشمبهراه بود تا آنچه را پنهانی به او نشان داده بودند ببیند.
بیت 68
دید شخصی فاضلی پرمایهای
آفتابی در میان سایهای
آفتابی در میان سایهای
شخصی دانا و ارجمند دید، خورشیدی در میان سایهای.
بیت 69
میرسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست بر شکل خیال
نیست بود و هست بر شکل خیال
از دور مانند ماه نو میرسید؛ ˺هم˹ نیست بود و ˺هم˹ هست، به شکل خیال.
بیت 70
نیستوش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
خیال در روان ˺آدمی˹ چون چیزی است که هست و نیست؛ ˺اما˹ تو جهانی را بر خیالی روان ببین.
بیت 71
بر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان
صلحشان و جنگشان بر خیالی ˺بنا شده˹ است، و افتخارشان و ننگشان از خیالی ˺برخاسته˹ است.
بیت 72
آن خیالاتی که دام اولیاست
عکس مهرویان بستان خداست
عکس مهرویان بستان خداست
˺اما˹ آن خیالاتی که دام اولیای خداست، بازتاب زیبارویان باغ خداست.
بیت 73
آن خیالی که شه اندر خواب دید
در رخ مهمان همیآمد پدید
در رخ مهمان همیآمد پدید
آن خیالی که پادشاه در خواب دیده بود، در چهرهٔ مهمان پدیدار میشد.
بیت 74
شه بهجای حاجبان واپیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
پادشاه بهجای تشریفاتچیان به استقبال رفت؛ پیش آن مهمان غیب خودش رفت.
بیت 75
هر دو بحری آشنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بردوخته
هر دو جان بی دوختن بردوخته
هر دو دریانوردی شناآموخته ˺در دریای حقیقت˹ بودند؛ هر دو جان بدون دوختن به هم دوخته شده بودند.
بیت 76
گفت معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان
لیک کار از کار خیزد در جهان
˺پادشاه˹ گفت: «محبوب ˺حقیقی˹ من تو بودهای، نه آن ˺کنیزک˹؛ اما در جهان کار از کار برمیخیزد.»
بیت 77
ای مرا تو مصطفی من چون عمر
از برای خدمتت بندم کمر
از برای خدمتت بندم کمر
«ای که تو برای من مصطفی هستی و من مانند عمر، برای خدمت به تو کمر ˺همت˹ میبندم.»