EN 0 0

درس ۹: بیان آن که کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تامل فاسد

حکایت پادشاه و کنیزک · 25 بیت
بیت 222
کشتن آن مرد بر دست حکیم
نی پی اومید بود و نی ز بیم
کشته شدن آن مرد زرگر به دست طبیب الهی، نه از سر هیچ امید و طمعی بود و نه از روی ترس و بیم.
بیت 223
او نکشتش از برای طبع شاه
تا نیامد امر و الهام اله
طبیب الهی آن مرد را برای خوشایند و رضایت خاطر پادشاه نکشت، بلکه این کار را تنها زمانی انجام داد که فرمان و الهام خداوند نازل شد.
بیت 224
آن پسر را کش خضر ببرید حلق
سر آن را درنیابد عام خلق
راز آن پسر نوجوانی را که خضر پیامبر گلویش را برید، مردم عادی درک نمی‌کنند.
بیت 225
آنکه از حق یابد او وحی و جواب
هرچه فرماید بود عین صواب
هرکس که از جانب خداوند وحی و پاسخ دریافت کند، هر دستوری که بدهد کاملاً درست و عین صواب است.
بیت 226
آنکه جان بخشد اگر بکشد رواست
نایب است و دست او دست خداست
آن کس که به انسان جان و حیات می‌بخشد، اگر جانی را هم بگیرد کاملاً روا و جایز است؛ چراکه او جانشین خدا است و دست او همان دست خداوند است.
بیت 227
همچو اسماعیل پیشش سر بنه
شاد و خندان پیش تیغش جان بده
همچون اسماعیل در برابر فرمانش سر تسلیم فرود آور و شادمان و خندان در برابر شمشیر او جان بده.
بیت 228
تا بماند جانت خندان تا ابد
همچو جان پاک احمد با احد
تا جان و روح تو برای همیشه شادمان و خندان باقی بماند، همان‌گونه که روح پاک حضرت محمد (ص) در کنار خدای یگانه جاودانه و خرسند است.
بیت 229
عاشقان جام فرح آنگه کشند
که به دست خویش خوبانشان کشند
عاشقان زمانی جام شادمانی و سرمستی حقیقی را سرمی‌کشند که به دست محبوبان خویش کشته شوند.
بیت 230
شاه آن خون از پی شهوت نکرد
تو رها کن بدگمانی و نبرد
پادشاه خون زرگر را از روی هواوهوس نریخت؛ پس تو بدگمانی و مجادله را رها کن.
بیت 231
تو گمان بردی که کرد آلودگی
در صفا غش کی هلد پالودگی
تو این‌گونه پنداشتی که او مرتکب گناه و ناپاکی شده است؛ درحالی‌که در صفا و خلوص راستین، هرگز غِش، کدورت و ناخالصی راه نمی‌یابد.
بیت 232
بهر آن است این ریاضت وین جفا
تا برآرد کوره از نقره جفا
این‌همه رنج، سختی و ریاضت برای آن است که کورهٔ امتحان، ناپاکی‌ها و ناخالصی‌ها را از نقرهٔ وجود جدا کند.
بیت 233
بهر آن است امتحان نیک و بد
تا بجوشد بر سر آرد زر زبد
این آزمون نیک و بد برای آن است که طلا به جوش آید و کف و ناخالصی‌های خود را روی سطح بیاورد و آشکار شود.
بیت 234
گر نبودی کارش الهام اله
او سگی بودی دراننده نه شاه
اگر کار او بر اساس الهام و فرمان الهی نبود، او همچون سگی درنده می‌بود نه یک پادشاه.
بیت 235
پاک بود از شهوت و حرص و هوا
نیک کرد او لیک نیک بدنما
او از هوای نفس، طمع و شهوت کاملاً پاک و مبرا بود؛ کاری که انجام داد نیک و شایسته بود، اگرچه در ظاهر زشت و بد به نظر می‌رسید.
بیت 236
گر خضر در بحر کشتی را شکست
صد درستی در شکست خضر هست
مثلاً اگر حضرت خضر در میان دریا کشتی را سوراخ کرد و شکست، در همین شکستن و خراب کردن او، صدها حکمت، مصلحت و درستی نهفته است.
بیت 237
وهم موسی با همه نور و هنر
شد از آن محجوب تو بی پر مپر
گمان حضرت موسی نیز با همهٔ نورانیت و کمالات معنوی‌اش از فهم و درک آن رازها محروم ماند؛ پس تو که پر و بالی نداری، ادعای پرواز مکن و بی‌پروا پیش نرو.
بیت 238
آن گل سرخ است تو خونش مخوان
مست عقل است او تو مجنونش مخوان
خون آن زرگر در معنا گل سرخ است، پس تو آن را خون‌ریزی و جنایت مخوان؛ و طبیب الهی سرمست از عقل الهی است، پس او را دیوانه مپندار.
بیت 239
گر بدی خون مسلمان کام او
کافرم گر بردمی من نام او
اگر هدف و خواست پادشاه ریختن خون یک مسلمان بود، کافر باشم اگر هرگز نامش را به نیکی بر زبان می‌آوردم.
بیت 240
می‌بلرزد عرش از مدح شقی
بدگمان گردد ز مدحش متقی
از ستایش و مدح فرد شقی و بدکار، عرش الهی به لرزه درمی‌آید و انسان پرهیزگار و دین‌دار نیز با شنیدن مدح او دچار بدگمانی و تردید می‌شود.
بیت 241
شاه بود و شاه بس آگاه بود
خاص بود و خاصهٔ الله بود
او پادشاهی بسیار آگاه و بیدار بود؛ انسانی برگزیده و از بندگان خاص و مقرب خداوند بود.
بیت 242
آن کسی را کش چنین شاهی کشد
سوی بخت و بهترین جاهی کشد
کسی که به دست چنین پادشاهی کشته شود، او در واقع آن شخص را به‌سوی خوشبختی و والاترین مقام و منزلت هدایت می‌کند.
بیت 243
گر ندیدی سود او در قهر او
کی شدی آن لطف مطلق قهرجو
اگر آن پادشاه سود و خیر آن شخص را در ظاهر خشم و قهر خود نمی‌دید، چگونه ممکن بود آن مظهر لطف کامل و مطلق به خشونت و خشم روی آورد؟
بیت 244
بچه می‌لرزد از آن نیش حجام
مادر مشفق در آن غم شادکام
مثلاً کودک از نیش حجام (رگ‌زن) می‌ترسد و می‌لرزد، درحالی‌که مادر مهربان از انجام این کار خوشحال و شادمان است (زیرا خیر و صلاح فرزندش را در آن می‌بیند).
بیت 245
نیم جان بستاند و صد جان دهد
آنچه در وهمت نیاید آن دهد
جان ناقص تو را می‌گیرد، اما در عوض صد جان تازه می‌بخشد؛ و چیزی به تو عطا می‌کند که حتی در خیال و اندیشهٔ تو هم نمی‌گنجد.
بیت 246
تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک
دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک
تو (کار خدا و اولیایش را) با معیارهای ناقص خودت می‌سنجی، اما نیک بنگر که چقدر از حقیقت دور و بی‌خبر افتاده‌ای.
← درسِ قبلیدرسِ بعدی →
← بازگشت به کتابخانه