EN 0 0

درس ۴: ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند

حکایت پادشاه و کنیزک · 8 بیت
بیت 93
دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
˺پادشاه˹ دست گشود و او را در آغوش گرفت؛ مانند عشق او را در دل و جانش جای داد.
بیت 94
دست و پیشانیش بوسیدن گرفت
وز مقام و راه پرسیدن گرفت
به بوسیدن دست و پیشانی‌اش و به پرسیدن از مقام و مسیر ˺سفر˹ او پرداخت.
بیت 95
پرس‌پرسان می‌کشیدش تا به صدر
گفت گنجی یافتم آخر به صبر
پی‌درپی می‌پرسید و او را تا بالای مجلس می‌کشید؛ گفت: «سرانجام با شکیبایی گنجی یافتم.»
بیت 96
گفت ای نور حق و دفع حرج
معنی الصبر مفتاح الفرج
گفت: «ای نور حق و برطرف‌کنندهٔ سختی، ای معنای ‹صبر کلید گشایش است›!»
بیت 97
ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل‌وقال
«ای که دیدار تو پاسخ هر پرسشی است؛ مشکل از تو بی بحث‌وجدل حل می‌شود.»
بیت 98
ترجمانی هرچه ما را در دل است
دست‌گیری هر که پایش در گل است
«بیان‌کنندهٔ هر آنچه در دل ماست هستی؛ نجات‌دهندهٔ هرکسی هستی که پایش در گل ˺دنیای مادی˹ است.»
بیت 99
مرحبا یا مجتبی یا مرتضی
إن تغب جاء القضاء ضاق الفضا
«خوش آمدی، ای برگزیده، ای پسندیده! اگر غایب شوی، تقدیر ˺الهی˹ می‌آید و عرصه تنگ می‌شود.»
بیت 100
أنت مولی القوم من لا یشتهی
قد ردی کلا لئن لم ینته
«تو سَرور این مردمی؛ هرکس ˺تو را˹ نخواهد، تباه شده است. “زنهار، اگر باز نایستد”…»
← درسِ قبلیدرسِ بعدی →
← بازگشت به کتابخانه