EN 0 0

درس 5: بردن پادشاه آن طبیب را بر سر بیمار تا حال او را ببیند

حکایت پادشاه و کنیزک · 43 بیت · ~30 دقیقه
📍 موقعیتِ تو
بیت 101
چون گذشت آن مجلس و خوان کرم
دست او بگرفت و برد اندر حرم‌‌
معنا: وقتی که آن مهمانی و سفره‌ی سخاوت به پایان رسید، دستِ او را گرفت و به درونِ خلوتگاه و سَرایِ خویش برد.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 102
قصۀ رنجور و رنجوری بخواند
بعد از آن در پیش رنجورش نشاند
معنا: داستان بیمار و بیماریِ او را برایش بازگفت، و پس از آن او را در برابرِ بیمار نشاند.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 103
رنگ رو و نبض و قاروره بدید
هم علاماتش هم اسبابش شنید
معنا: رنگِ چهره و نبض و ادرارِ بیمار را معاینه کرد، و هم نشانه‌های بیماری و هم علت‌های آن را شنید.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 104
گفت هر دارو که ایشان کرده‌‌اند
آن عمارت نیست ویران کرده‌‌اند
معنا: گفت: «هر دارویی که آن پزشکان به کار برده‌اند، نه‌تنها آبادانی نیاورده، بلکه ویرانی به بار آورده است.»
بیت 105
بی‌‌خبر بودند از حال درون
أستعیذ الله مما یفترون‌‌
معنا: آنان کاملاً از حالِ درونیِ بیمار بی‌خبر بودند؛ به خدا پناه می‌برم از آنچه به ناروا و بی‌بنیاد گفتند.
بیت 106
دید رنج و کشف شد بر وی نهفت
لیک پنهان کرد و با سلطان نگفت‌‌
معنا: رنج و بیماریِ او را دریافت و رازِ پنهانش بر او آشکار شد، اما آن را مخفی داشت و به پادشاه نگفت.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 107
رنجش از صفرا و از سودا نبود
بوی هر هیزم پدید آید ز دود
معنا: بیماریِ او ناشی از غلبهٔ صفرا یا سودا نبود؛ چرا که بویِ جنس و نوعِ هر هیزمی از دودی که بلند می‌شود، آشکار می‌گردد.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 108
دید از زاریش کو زار دل است
تن خوش است و او گرفتار دل است‌‌
معنا: از ناله و زاری‌اش دریافت که او بیمارِ دل و عاشق است؛ جسمش سالم است، اما روح و جانش در بندِ عشق شده است.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 109
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل‌‌
معنا: عشق و عاشقی از زاری و بی‌قراریِ دل آشکار می‌شود؛ و هیچ بیماری و دردی مانند بیماریِ دل نیست.
بیت 110
علت عاشق ز علت‌ها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست‌‌
معنا: دردِ عاشق با دیگر دردها یکسان نیست؛ عشق اسطرلابی برای کشف و شناختِ رازهای الهی است.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 111
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است‌‌
معنا: عشق چه مادی و زمینی باشد و چه معنوی و آسمانی، سرانجام ما را به همان سرمنزلِ حقیقی هدایت می‌کند.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 112
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل گردم از آن‌‌
معنا: هر اندازه که در توصیف و توضیحِ عشق سخن بگویم، وقتی به خودِ عشق می‌رسم، از آن سخنانِ خود شرمسار می‌شوم.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 113
گرچه تفسیر زبان روشن‌گر است
لیک عشق بی‌‌زبان روشن‌‌تر است‌‌
معنا: اگرچه توضیح و تفسیرِ زبان روشنگر و گویاست، اما عشقی که در زبان و کلام نگنجد بسیار روشن‌تر و گویاتر است.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 114
چون قلم اندر نوشتن می‌‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت‌‌
معنا: وقتی قلم با شتاب در حالِ نوشتن بود، همین که به عشق رسید، از عجز و شرم شکاف برداشت و از حرکت بازماند.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 115
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت‌‌
معنا: عقل در توضیحِ عشق، همچون خری در گِل فروماند؛ در نهایت، این خودِ عشق بود که شرحِ عشق و عاشقی را بیان کرد.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 116
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب‌‌
معنا: خورشید خود دلیل و گواهِ وجودِ خویش است؛ اگر برهان و دلیل برای اثباتِ آن می‌خواهی، از آن روی برمگردان.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 117
از وی ار سایه نشانی می‌‌دهد
شمس هر دم نور جانی می‌‌دهد
معنا: اگر سایه تنها نشانه‌ای کم‌رنگ از خورشید به دست می‌دهد، خودِ خورشید در هر لحظه نوری جان‌بخش می‌افشاند.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 118
سایه خواب آرد ترا همچون سمر
چون بر آید شمس انشق القمر
معنا: سایه مانند افسانه‌سراییِ شبانه تو را به خواب می‌برد، اما وقتی خورشید طلوع کند، ماه شکافته می‌شود.
ارتباط قرآنی/حدیثی
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
تدبر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 119
خود غریبی در جهان چون شمس نیست
شمس جان باقیی کش امس نیست‌‌
معنا: هیچ امرِ بی‌نظیر و شگفت‌انگیزی در جهان مانند خورشید نیست؛ خورشیدِ جان و روحی که جاودانه است و هیچ دیروزی برایش نیست .
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
تدبر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 120
شمس در خارج اگرچه هست فرد
می‌‌توان هم مثل او تصویر کرد
معنا: هرچند خورشیدِ ظاهری در جهانِ بیرون یگانه و بی‌مانند است، اما می‌توان در اندیشه و خیال مثل و مانندی برایش تصور کرد.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 121
شمس جان کاو خارج آمد از اثیر
نبودش در ذهن و در خارج نظیر
معنا: اما خورشیدِ جان و روح که فراتر از عرصهٔ افلاک است، نه در ذهن و اندیشه و نه در جهانِ بیرون، هیچ مثل و مانندی ندارد.
بیت 122
در تصور ذات او را گنج کو
تا درآید در تصور مثل او
معنا: ذات و حقیقتِ او اصلاً در ذهن و خیال نمی‌گنجد، تا چه رسد به اینکه مانندی برایش تصور شود.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
تدبر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 123
چون حدیث روی شمس‌الدین رسید
شمس چارم آسمان سر در کشید
معنا: همین که سخن از حقیقتِ شمسِ‌الدین تبریزی به میان آمد، خورشیدِ فلکِ چهارم از خجالت سر خود را پایین انداخت و پنهان شد.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 124
واجب آید چون که آمد نام او
شرح کردن رمزی از انعام او
معنا: اکنون که نامِ شمس‌الدین بر زبان آمد، لازم و شایسته است که رازی از بخشش‌ها و عنایاتِ او بیان شود.
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 125
این نفس جان دامنم برتافته ا‌ست
بوی پیراهان یوسف یافته است
معنا: در این لحظه روح و جانم دامنِ مرا گرفته و التماس می‌کند؛ زیرا عطرِ پیراهنِ یوسف (بوی خوشِ معشوق) را احساس کرده است.
ارتباط قرآنی/حدیثی
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 126
از برای حق صحبت سال‌ها
بازگو حالی از آن خوش حال‌ها
معنا: حسام‌الدین گفت: «به‌پاس دوستی و همنشینی سالیان دراز، یکی از آن حال‌های دل‌انگیز را دوباره بیان کن.»
بیت 127
تا زمین و آسمان خندان شود
عقل و روح و دیده صدچندان شود
معنا: «تا از برکتِ این سخن، زمین و آسمان شادمان و خندان گردند و عقل، روح و بینشِ انسان صدها برابر افزایش یابد.»
بیت 128
لا تکلفنی فإنی فی الفنا
کلت أفهامی فلا أحصی ثنا
معنا: گفتم: «مرا به‌زحمت مینداز و به سخن‌گفتن وامدار که من در حالتِ فنا و بی‌خودی هستم؛ عقل و فهمم از کار افتاده و و نمی‌توانم ثنا و ستایش او را بشمارم.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 129
کل شی‌‌ء قاله غیر المفیق
إن تکلف أو تصلف لا یلیق‌‌
معنا: «هر سخنی که انسانِ ازخودبی‌خود و مستِ عشق بگوید، چه از روی تکلف باشد و چه از سرِ خودنمایی، شایسته نیست.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 130
من چه گویم یک رگم هشیار نیست
شرح آن یاری که او را یار نیست‌‌
معنا: «من چه بگویم، درحالی‌که یک رگ از وجودم هوشیار نمانده؛ چگونه یاری را وصف کنم که او را هیچ همتایی نیست؟»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 131
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
معنا: «بیانِ دردِ این جدایی و این خونِ‌دل‌خوردن را فعلاً رها کن تا در وقت و فرصتی دیگر به آن بپردازیم.»
بیت 132
قال أطعمنی فإنی جائع
واعتجل فالوقت سیف قاطع‌‌
معنا: حسام‌الدین گفت: «مرا غذا بده که گرسنه‌ام، و شتاب کن؛ زیرا زمان مانند شمشیری بُرّنده است که عمر را می‌بُرد.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
تدبر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 133
صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق‌‌
معنا: «ای دوست! صوفی (مؤمن راستین) فرزندِ همین لحظه است؛ کارِ امروز را به فردا انداختن از شرایطِ این راه نیست.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
تدبر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 134
تو مگر خود مرد صوفی نیستی
هست را از نسیه خیزد نیستی‌‌
معنا: «مگر تو خودت صوفی نیستی؟ به تعویق‌انداختن کارِ امروز هستی را به نیستی تبدیل می‌کند.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 135
گفتمش پوشیده خوش‌تر سر یار
خود تو در ضمن حکایت گوش دار
معنا: به او گفتم: «رازِ معشوق اگر پنهان و پوشیده بماند بهتر است؛ پس تو خودت این راز را در لابه‌لایِ این داستان گوش کن و دریاب.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 136
خوش‌تر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران‌‌
معنا: «خوشایندتر آن است که رازِ معشوقان، در سخنِ دیگران بیان شود.»
بیت 137
گفت مکشوف و برهنه گوی این
آشکارا به که پنهان ذکر دین‌‌
معنا: حسام‌الدین گفت: «این را آشکار و عریان بیان کن؛ زیرا گفتنِ سخنِ دین به‌صورت آشکار، بهتر از پنهان گفتنِ آن است.»
بیت 138
پرده بردار و برهنه گو که من
می‌‌نخسبم با صنم با پیرهن‌‌
معنا: «پرده و حجاب را کنار بزن و کاملاً بی‌پرده و آشکارا سخن بگو؛ زیرا من با معشوق با لباس و پیراهن نمی‌خوابم.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 139
گفتم ار عریان شود او در عیان
نی تو مانی نی کنارت نی میان‌‌
معنا: گفتم: «اگر معشوق (حقیقت مطلق) به‌صورت کاملاً آشکار و عریان جلوه‌گر شود، نه از تو چیزی باقی می‌ماند، نه از آغوشت و نه هیچ فاصله‌ای میان شما.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 140
آرزو می‌‌خواه لیک اندازه خواه
برنتابد کوه را یک برگ کاه‌‌
معنا: «آرزو و خواسته داشته باش، اما به‌اندازه و در حدِ گنجایشِ خود؛ چرا که یک برگِ کاه هرگز توانِ تحملِ سنگینیِ یک کوه را ندارد.»
بیت 141
آفتابی کز وی این عالم فروخت
اندکی گر پیش آید جمله سوخت‌‌
معنا: «خورشیدی که این جهان از پرتوِ آن روشن و فروزان است، اگر کمی نزدیک‌تر آید، همه چیز را می‌سوزاند و خاکستر می‌کند.»
تفسیر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
تدبر
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 142
فتنه و آشوب و خون‌‌ریزی مجوی
بیش از این از شمس تبریزی مگوی‌‌
معنا: «دنبالِ فتنه و آشوب و خون‌ریزی مباش، و دیگر از شمسِ تبریزی سخنی مگو.»
بیت 143
این ندارد آخر از آغاز گوی
رو تمام این حکایت بازگوی‌‌
معنا: این راز پایانی ندارد؛ پس به سرِ اصلِ سخن برگرد، و برو ادامهٔ این داستان را کامل بیان کن.
← درسِ قبلیدرسِ بعدی →
← بازگشت به کتابخانه